محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

پسر خوش زبون مامان

عزیز دل  مامان سلام امروز اومدم تا از خوش زبونی هات بگم . نازنازی مامان شما این روزا خیلی خوش زبون شدی و به قول همه باحال حرف میزنی و منم از این بابت خیلی خوشحالم البته گاهی اوقات از بس حرف میزنی که من و بابایی رو کلافه میکنی و ما اصل نمی دونیم که چه جوابی باید بهت بدیم ولی در هر حال وقتی خونه نیستی یا خوابی اونوقته که ما میبینیم که چقدرررررررررر دوروبرمون سوت و کوره وما هم حسابی حوصلمون سر میره مثلا از صبح که از خواب بیدار میشی از اونجایی که عاشق غذای املتی میگی مامانم نند طاطا اُموت میخواد . چند روز پیش دا شتم جلو مبلی رو مرتب میکردم از اتاقت یا به قول خودت اَتوخ نند طاطا بیرون اومدی و با کلی ...
29 مهر 1393

اداره بابا و بازی با یسنا جون

وروجک مامان سلام چند وقتی میشد که همکارای باباامیر میخواستن شما رو ببنن همش به بابا میگفتن که چرا محمد طاها نمیاد ما ببینیمش ولی مگه وقت میشد ببرمت پیششون  از بس تو این مدت کار داشتم که همش به بابا امروز و فردا می کردم . تا اینکه دیروز  چندتا کار بیرون داشتم ، تصمیم گرفتم ببرمت پیش بابا بزارمت خودم برم به کارام برسم . حالا مثل اینکه از بس اونجا اینورو  اونور رفتی و بهت خوش گذشت که وقتی اومدم دنبالت اصلا دوست نداشتی بیای . اینم از عکسایی که باباامیر ازت  گرفت                   بعدظهرشم م...
29 مهر 1393

دومین سفر مشهد محمد طاها

سلام پسر مامان من اومدم با تاخیر چند روزه تا بازم یکی دیگه از خاطرهای کوکیتو برات ثبت کنم. عزیزم بعد تولدت خدا خواست و ما قسمتمون شد که بریم زیارت امام رضا(ع) : این سفر دومین سفر مشهد شما بود و من بابا اومیدواریم بهت خوش گذشته باشه . البته تو این سفر ما تنها نبودیم مادرجون وآقاجون هم همراه ما بودن که خیلی بهمون خوش گذشت .       تا وارد حرم شدیم شما رفتی سراغ مهرا وبرای هر کدوم مون یه مهر برداشتی         اینم یه عکس از پدر و پسر تو صحن حرم             تعجب...
29 مهر 1393

تولد محمد طاها

    سلام سلام ما اومدیم با یه عالمه عکس از تولد محمد طاها اول از همه،میخوام از همه کسایی که تشریف آوردن و محمد طاهای منو خوشحال کردن خیلی خیلی  تشکر کنم و بهشون بگم که انشااالله ما هم تو شادی هاشون جبران کنیم     واگه هر کم وکاستی که بود به بزرگی خودشون ببخشن خوب حالا بریم سراغ عکسها (البته عکسهای امسال زیاد با کیفیت نیست چون دوربینمون تنظیماتش بهم ریخته بود وما نمیدونستیم )ولی اشکالی نداره همینم یه روز خاطره میشه   محمد طاها و قبل تولد     قربون اون نفست که دوستت داشتی بادکنکارو خودت باد ک...
15 مهر 1393
11923 3 12 ادامه مطلب

تبریک مامان و بابا

سلام قلب زندگی مامان و بابا    عزیز دلم امروز سه ساله شده ، وای نمیدونی که روز تولدت چه روز باشکوهی برامونه  امروز من بابا تمام خاطراتت اون روزو با هم مرور کردیم و از لحظه لحظه هاش لذت بردیم ،از اینکه عجله داشتی تا زودتر به این دنیا بیای آخه مامان جون شما دوهفته از اون زمانی که دکتر برام گذاشته بود زودتر به دنیا اومدی یا از اون وقتی که تورو آوردن بهم دادن تا شیر بدم ولی از بس آروم بودی از خواب بیدار نمیشدی  قند عسل ما این و بدون که عاشقانه دوستت داریم واز تک تک لحظه های زندگیمون که در کنارمونی از خدا بی نهایت ممنونیم راستی مامانی درسته که امروز تولدتِ ، ولی ما فردا رو یعنی 11 مهر 1393 برا...
10 مهر 1393

نناچی نندطاطا

سلام نازنازی مامان عزیزم این روزا کمتر وقت میکنم به وبلاگت سر بزنم برات مطلب بزارم ، سرم خیلی شلوغه ، همش تو فکر  تدارکات تولدت هستم یکی از اون تدارکات تمیز کردن خونه که کلی از وقتم گرفته از یه طرف باید به خونه برسم از طرف دیگه  باید مراقب شما باشم تا یه وقت شیطونی نکنی و اون دست و پا نازنینت زخمی نشه عزیز دلم. البته بگذریم که گاهی اوقاتم شیطونی میکنی و همه چیزا بهم میدی من عصبانی میکنی مثلا همین دیروز وقتی داشتم کارامو میکردم متوجه شدم  که که صدات نمیاد و از اونجایی که تو خونه خیلی حرف میزنی ،حرف نزدنت یعنی اینکه داری یه کاری میکنی ووقتی که اومدم سر وقتت دیدم که دفترچه یادداشت باباامیر برداشتی و تک تک ورقه هاشو...
6 مهر 1393
1